![]() |
![]() |
|
| آزادی بیان و قلم |
|
وحشی سرگشته بودم تا شدم آرام ، رام بر سر راهم کشید آن یار سیم اندام ، دام ناله ها کردم بسی از هجر در گلزار ، زار جلوه ای مستانه کرد آن نو گل عیار ، یار تا فروشد بر وجودم آن بت طناز ، ناز گشتم از صیاد غافل همچو آن شهباز ، باز خواستم کز بهر من سازد دمی میسور ، سور گفت ای دیوانه مهر دختر انگور ، گور
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1384/06/07ساعت 1:20 قبل از ظهر توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگی که ملاحظه میکنید تمام حرف های درون سعید در تمامی جهات است.امیدوارم لذت ببرید.
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 |
| پیوندها |
|
نشریه شاخه جوانان مشارکت اوهام محرمانه باران شیوا اوهام محرمانه قبلی نهایت محسن دکتر مصطفی معین |
|
RSS
|